دیشب با سارا در جاده میراندیم و گپ میزدیم، حرف از قبلترها شد، همین ده سال پیش، اینکه چه چیزهای عجیب و کوچکی ذهنمان را ورق میزد، همین که چنتایی باشیم که کنار هم معاشرت آرام کنیم و شب را صبح و خوش باشیم. به خدا، فقط خوش باشیم. رسیدیم...
چه دروغ بزرگیست که اینجا شهر پر جمعیتی ست! تو که نیستی اینجا هم خالی از آدم است… ️️️️️
وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم..