نه در نور پیدام نه شبها گم ام نه در بوق صبحم نه تاریکیم چراغم و آری ،خموش مانده ام چو ماهی که در، برکه ای مرده ام زمینم که بایر ،رها کرده اند درختم که اوند ،خشکیده اند نه دل داده ام ،نه زه کس برده ام نه نیکی...