شگفتا که دردی به پایان رسید شگفتا که جانی به جانان رسید شگفتا از این چرخ گردون بسی بچرخید و باری به سامان رسید
به زنده ماندن در این دیار/چه پای سختی فشرده ام چه مرگ ها آزموده ام / ولی- شگفتا- نمرده ام...
شگفتا که مرگ تنها / حواس ها را پرت می کرد! و آنچه که داشت ما را به آرامی می کشت زندگی بود...