متن پیروز پورهادی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پیروز پورهادی
دوست دارم..
تورا با آسمان دلنشینت دوست دارم
تورا با آن غروب اتشینت دوست دارم
تورا با آن هزاران موج زیبا
تورا با آن نوای دلنشینت دوست دارم
عزیز.. شمایید و دوستان
به زیبایی لبخند یک بوستان
دوست دارم..
تو را با خنده های بی بهانه دوست دارم
تو را با آن غزل های شبانه دوست دارم
تو را با آن هزاران شعر زیبا
که خواندی دربرم و عاشقانه دوست دارم
آتش به استخوانم..
دل برده ای زچشم و دل برده ای زجانم
آتش زدی به قلب و آتش به استخوانم
دیوانگی..
به پایان خواهد آمد این همه آوارگی
آخرش تو مانی و خندان و او دیوانگی
خانمی دیدم جدا از همسرش
کرده او آواره و دربدرش
پس بخواندم شعر زیبا تا زدود
تا زدود افکار منفی از سرش
پازنان..
اینجا نفس های زمین را خوب میگیرند
اینجا هزاران چاه میجوشند و میمیرند
اینجا فقط خاکست بادست نور خورشیدی
آن هم به چشم عاشقانی خوی میگیرند
پازنان را گفتم..
اینجا گل و بلبل فراوان بود
اندیشه برچشم و دل و جان بود
اینجا کویرش دشت پر آهو
بر دیده...
درودت باد..
پری سیمای خوش چهره
تویی خواهر تویی مادر
شرابت نوش جان کردیم
درودت باد درودت باد
دوست دارم..
تورا با آسمان دلنشینت دوست دارم
تورا با آن غروب اتشینت دوست دارم
تورا با آن هزاران موج زیبا
تورا با آن نوای دلنشینت دوست دارم
دریا را گفتم..
گفتم آرامی
گفت در خلوت
گفت مادامی
بوسه بر چشمی
میزند معشوق
دل کند رامی
قلم..
قلم همواره زیبا بوده و هست
نسیمش بس گوارا بوده و هست
قلم همواره در چشمان شاعر
بسان شعر زیبا بوده و هست
روز قلم بر صاحب قلم آن مبارک باد
1403/04/14
بدون شرح..
بایدم دعوا کنید
شور و شر برپا کنید
بعد از آن هم خنده ای..
پشت در بر ما کنید
1403/04/14
جور دگر..
خاطرت هست شبی باتو سخن میگفتم
نغمه مرغ سحر بوسه به تن میگفتم
خاطرت هست.. بسان شب شعر
تو بداهه و من جور دگر میگفتم
مست خرابات..
همه درخواب و تو بیدار زمانی
همه مستند و تو هوشیار نهانی
همه مینوشن و خاموش و فراموش و
تو را مست خرابات نشانیست
خنده های خوشرویست..
شانه میزند مویی
با دو دست خود سویی
خنده های او زیباست
خنده های خوشرویست
مادرم را گفتم..
گفتم که سبو شکسته ای تو
بر جان و دلی نشسته ای تو
گفت او به هزار خنده بر لب
بر گونه من نشسته ای تو
آغوش تو پیوستم..
آشفته دلی دیدم
یک بوسه ز او چیدم
پیچاند به خمش ابرو
آخر پسندیدم
خندان شد و چون ماهی
بر سینه من آهی
چون ماه شبان سوزی
تصویر تو برچیدم
گفتا که منم مستم
خندیدم و پیوستم
گفتم که تو را مهریست
آغوش تو پیوستم
که شدم مست خرابت..
تو که هستی که شدم مست خرابت
منم آن عاشق دیوانه خطابت
چه صنم داری و دل برده از ما
که غزل تاب نیاورده به خوابت
تو که هستی
که مرا عهد ز پیمانه شکستی و نفس در نفس افتاده در این وادیه پنهان نشستی
تو...
هجران کشیدم..
مستانه غزل گفتی مستانه شنیدم
مستانه به چشمانی آغوش کشیدم
مستانه بخوان بازم مستانه بخوانیم
مستانه هزاران شعر هجران کشیدم
بر راه تو بنشستم..
از کوچه گذر کردم و با شوق نظر کردم
چشمان تو را دیدم صد بوسه بدر کردم
دیدم که غزل خوانی و تصویر تو برجانی
افتاده به چشمانی و آن سینه سپر کردم
گفتم که تو را مستم گفتا به تو پیوستم
گفتم که سبک بالی...
بر قبر تو بنشستم..
از کوچه گذر کردم و با شوق نظر کردم
چشمان تو را دیدم صد بوسه بدر کردم
دیدم که غزل خوانی و تصویر تو برجانی
افتاده به چشمانی و آن سینه سپر کردم
گفتم که تو را مستم گفتا به تو پیوستم
گفتم که سبک بالی...