پیروز پورهادی
زاده بهارم.. پدرم اردیبهشت مادرم همای رحمت بود
بیا شبانه قدم بزنیم..
بیا شبانه قدم بزنیم
شور و شوقی عاشقانه رقم بزنیم
تو لیلی من باشی و مجنون وار تو
نسیم صبح سحر بوسه بهم بزنیم
بسان مرغ سحر که شب نمیخوابد
هوای عشق تو دارد کوی دگر بزنیم
هوای خاطره ها هوای با تو بودنها
هوای ماه...
کاش می گفتی ..
کاش می گفتی
کمی هم دوستت دارم
کمی هم در کنار تو
کمی آغوش بگذارم
کمی لبخند زیبا و
کمی هم خنده شیرین
کمی هم از لبان تو
کمی هم بوسه بگذارم
کمی هم خاطرات عشق
کمی هم شعله شمعی
کمی هم از نگاه تو
به...
شبی سخت..
گفته بودی که شبی سخت هوایت کردم
آخر امشب ز چه رویی من جفایت کردم
گفته بودی که شبی سخت درآغوش تو من
من ندانسته فقط یاد خدایت کردم
یاد آن عاشق زیبا که خام تن توست
یاد آن لحظه که تا صبح نگایت کردم
شده ام خیس...
همیشه بحث داغ شاعران بود..
صدایش را شنیدم باغبان بود
نگاهش در نگاهم مهربان بود
به یاد کودکیهایم که می گفت
همیشه او درختانش جوان بود
همیشه دستهایش پر ز مهر و
همیشه چشمهایش شادمان بود
همیشه جان ما را تازه می کرد
همیشه خنده هایش جاودان بود
همیشه در...
نیک نظر کن مرا..
نیک نظر کن مرا با تو خطر کرده ایم
با تو دراین عالم عشق سفر کرده ایم
نیک نظر کن مرا نیز شبی تا سحر
دست بدامان دوست با تو سحر کرده ایم
سار همی خواندت بوف همی ماندت
تا به گذرگاه دوست ما که گذر...
به از آنست..
گویند که پاییز خزانست
پاییز بهاریست که رنگش به از آنست
چه زیبا دلربایی می کنی امشب
تو با لبخند زیبایت خدایی می کنی امشب
بدستت داده ام دل را ندانستم
تو با آن رقص زیبا خودستایی می کنی امشب
نشستی در نگاه و دیده مردم
تو با آن گیسوانت خودنمایی می کنی امشب
مرا در کوچه بازار و خیابان ها...
شبی که ماه پنهان شد لب و لبخند زندان شد
حقیقت پشت تاریکی فرو رفت و کتمان شد
نه دگر خنده ای بر لب نه دیگر شوق میآمد
نه دیگر تا سحر امید درختی لخت عریان شد
خزان از شاخه مینوشید لب و لبخند میجوشید
پرستو در میان باد کبوتر...
دردیست برین سینه که درمان ندارد دلدادگی و عشق که سامان ندارد
دردیست برین سینه که عمریست
جان میدهد و داده و پایان ندارد
بخند و خنده ای بکن
که خنده ام برای توست
برای عاشقانه ای
تو را بهانه میکنم
سپاس گویمت تو را
درود می فرستمت
به مهر مانی ای عزیز
قرار بی قرار من
بگذشت..
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
لب و لبخند یاری بود و بگذشت
جوانی هم بسان خاطراتی
در آغوش نگاری بود و بگذشت
در آغوش تو و لبخند زیبا
که آن هم یک غباری بود و بگذشت
غباری از برای با تو بودن
که آن هم یادگاری بود و...
خانه ات آباد..
خانه خرابم کرده ای خانه ات آباد
با چشم نابت کرده ای خانه ات آباد
با آن نگاه و خنده های دلنشینت
کردی کبابم کرده ای خانه ات آباد
رسوای عالم در زمانه
کردی تو بابم کرده ای خانه ات آباد
بر دیدگان مردم شهر
کردی جوابم...
اندیشه های پاک..
در من تنی روییده از جنس خاک
از جنس اندیشه های پاک
در من هزار سروده می خواند
در من بسان عشق می مانند
نور هر کاشانه..
دخترم دردانه ایست
شور و شوق خانه ایست
شور و شوق عشق توست
نور هر کاشانه ایست
کوچه عشق..
باز هم رد شدی از کوچه به دیدار دلم
تو زدی خنده و شد عشق پدیدار دلم
تو زلیخایی و من محو تماشای توام
تو همان آتش عشقی زده پیوار دلم
من همان یوسف گمگشته که همواره پی ت
گشتم و گریه کنان تکیه به دیوار دلم
تو...
سلامم را به باران برسانید
به آب چشمه ساران برسانید
سلامم را به لبخند بهاران
نشسته بر لب آن جویباران برسانید
در نگاهم شاعری میگفت با خود..
سلامم را به عمری که گذر کرد
نشست و خلقت او را نظر کرد برسانید
چه شعر عاشقانه ای
زبانزد زمانه ای
تو ای نگاه آشنا
برای عاشقانه ای تو را بهانه میکنم
سپاس گویمت تو را
درود میفرستمت
به مهر مانی ای عزیز
قرار بی قرار من
هزاران سپاس و هزاران درود
بچشمان زیبای که از من سرود
سالهاست..
قلبم را با دوست داشتن هایت مهر و موم کرده ام
و لبانم را
با بوسه هایت..
گلگون
در نگاهت آتشیست..
که مرا تا مرز رسوایی میکشاند
و بر لبانت بوسه ای..
که مرا تا مرز رهایی می رویاند
خشکیده بر لبانم لبخند مهربانی..
کز شوق خنده هایش عمریست بیقرارم
لبخند پاییزی..
دوست دارم دوست دارم خنده هایت را
تو ای لبخند پاییزی..تمام بنده هایت را
به امید خدا آزاد گردد
لب و لبخند زیبا بازگردد
به باغبان بگویید..
به باغبان بگویید
باد خزان وزیده
آتش بجان هستی
افتاده و رمیده
به باغبان بگویید
لبخند مهربانی
کز شوق دیدن او
رنگ از رخش پریده
به باغبان بگویید
شاید بیاید این بار
شاید که قطره اشکی
از گونه ای چکیده
به باغبان بگویید
چشمان او بشویید
ما...