رویاهات رُو بَرایِ آدم ها تَعریف نَکن، نِشونِشونِ بِدِه
بخدا من خودمو نمیگیرم شما زیادی خودتو ول کردی
خودت از اینکه نیستی خسته نشدی ؟
شد شصت سال، حالا تمام کارهایش را انجام داده بود، مانده بود زندگی...
این دیوونه ولکنت نیست!
باید شبیهِ مردمِ هم عصرِ خویش بود صورتگرا، نقاب چه داری برای من؟
تنهایی همه چیش قشنگه، فقط یه بغل کم داره
همه چی جمعِ تو این جمله همه چی تو قلبِ من مرده
و ناگهان نفسام ب نفسات وابسته شد
میپرستمت تو اون بی ایمانی
چنان این روزها از چشم دنیا عشق افتاده است که تنها راه عاشق زیستن امروز تنهاییست
بعضی وقت ها خدا نجاتمون میده ولی ما جدایی حسابش میکنیم همیشه جدایی بد نیست...
همه چی داره کهنه میشه بدونِ این که جا بیفته
میخواستیم تو فرندز زندگی کنیم... ولی قسمتمون چرنوبیل شد!
خوب شد زرافه نشدیم وگرنه قورت دادن بغض هایمان عمری طول می کشید!
اگر امید را انتخاب کنید هر چیزی ممکن خواهد شد
خیلی سخته از دنیا فقط خودتو داشته باشی
انسانیت یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد
دلم یک فرشته به نام عزراییل میخواد
سکوت گرگ در جنگل شروع یک فاجعه است
ما اصلا پرپولیس شما استقلال ولی تو قوطی
میگذره از گناهامون اون که گذشت از آرزوهامون
کی میدونه شاید اومدن تو سکانس بعدی باشه
درسته جسمم اینجاست ولی روحم تو بغلته