پاییز شد که خاطرهها دورهام کنند/ فصل خزان، محاکمه ی دوره گردهاست
به من گفت: عاشق پاییزم و از آن روز من شروع به فرو ریختن کردم
از فشردن دست های گرم تابستانی تو و دست های زمستانی من چه پاییز های انتظار گذشت و گذشت تا شکوفه های بهاری معتدل من و تو بر آمدند
تو که پاییز می شوی من زیر پای تمام عابران خرد می شوم!
بوی مهر می آید هم تو آمده ای هم پاییز