متن Mañana
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات Mañana
تو را زمان اندک است برای ستایشِ گیسوانت؛ باید تکتکِ آنها را برشماری و اکرام کنی. دیگر عاشقان، دلبستهی چشمهای تو میشوند، اما من، تنها میخواهم که شانهزنِ موهای تو باشم.
در ایتالیا تو را «مدوزا» مینامند، به خاطر آن تاجِ لرزانِ نوری که بر سر داری. اما من تو...
نوری که از پاهایت تا به گیسوانت بالا میرود، و آن شکوهی که اندامِ بلورینت را در بَر گرفته، نه از صدفی دیریاب است و نه از سیمِ سرد؛ تو از جنسِ نانی، نانی که آتش، دلباختهی آن است.
آرد با تو، در موسمِ درو، قد برافراشت و همراه با...
عشق من، پیش از آنکه تو را بشناسم، هیچ نمیدانستم،
و چون به آموزشِ خاطره پرداختم، دریافتم
که جهانِ پیرامونم نامی دیگر دارد؛
اشیاء، ناگهان حیاتی دیگر یافتند.
چوب، ناگهان چوب شد،
شراب، شراب،
و نان، آن طعمِ آشنایش را برای من بازآورد.
آتش، گل، آرد،
و هر آنچه در...