نوری که از پاهایت تا به...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

نوری که از پاهایت تا به گیسوانت بالا می‌رود، و آن شکوهی که اندامِ بلورینت را در بَر گرفته، نه از صدفی دیریاب است و نه از سیمِ سرد؛ تو از جنسِ نانی، نانی که آتش، دلباخته‌ی آن است.

آرد با تو، در موسمِ درو، قد برافراشت و همراه با آب و گِل، فزونی گرفت؛ گویی ماه، تو را نانوایی کرد و خورشید در ژرفایِ پنهانِ خویش، تو را پخت.

در گندمزار، آن‌گاه که باد بر خوشه‌ها چیره می‌شود، من در سیمای تو، تمامیِ گندم را می‌بینم؛ گویی طلایِ زمین، بر پوستِ تو جاری است.

آه، ای عشق، تو هر آن چیزی هستی که می‌روید، تو دانه‌ای، آردی، و نانِ گرمِ سفره‌ی منی؛ تو همان جانی هستی که زندگی را در من می‌دمد.

پابلو نرودا
ZibaMatn.IR
غزل قدیمی
ارسال شده توسط
ارسال متن