عنوان مردی که زمان را می...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن داستان دنباله دار
- عنوان مردی که زمان را می...
عنوان: مردی که زمان را میخورد
شاهدان گفتند او را دیدهاند که در ایستگاه مترو، با حرصی عجیب، ساعت مچی مسافر کناری را بلعید.
بعد یک ساعت ، در بانک، دیواری که رویش ساعت دیواری بزرگی بود، ناگهان خالی شد؛ شاهدان گفتند یک نفر آن را با عجله برداشت و خورد فرار کرد
اسمش "آقای وقت" بود. کسی نمیدانست از کجا آمده. او زمان را به معنای واقعی کلمه میخورد. هر وسیلهای که زمان را نشان میداد یا اندازه میگرفت، غذای او بود. ساندویچهایش ساعتهای شنی بودند، دسرش تیکتاک ساعتهای کوکی.
کمی مسخره بود چطور ممکن است کسی ساعت ها را بخورد یا وقت را متوقف کند
شهر در آشفتگی افتاد. قرارها به هم میخورد، قطارها از حرکت میایستاد، مردم، بیحس زمان، یا در خیابانها منجمد میماندند یا با شتابی دیوانه وار خود را به هیچجا میرساندند.
تا اینکه یک روز، "آقای وقت" به مغازهای کوچک و تاریک رسید. مغازهای که رویش نوشته بود:
"تعمیرکار خاطرات". پیرمردی در مغازه، بدون هیچ ساعت و تقویمی، مشغول تعمیر یک عروسک قدیمی بود.
ادامه دارد ....