باز کن در جانان به ملاقات...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

باز کن در جانان
به ملاقاتِ دلم آمده ام
چندگاهیست ندارم خبر از احوالش..
نازپرورده بزرگش کردم
طاقتِ درد ندارد
نکند بر سرِ او هِی بزنی چوبِ عتاب،
قدرِ یک ارزنِ بشکسته اگر
شبی از قهر محل نگذاری
سارِ حسّاسِ دلم
کنجِ صحرای غمت می پوسد
اینقَدَر سخت مگیر
او که هر اولِ صبح
خاکِ کوی تو به جان می بوسد
رحم کن بر حالش
سالها سنگِ طرفداریِ تو
زده هر روز بر این سینهِ من
ای طمأنینهِ دیرینهِ من
بر سرِ آتشِ عشق
به تماشای دلم آمده ام
باز کن در جانان..

مرتضی میرزادوست
ZibaMatn.IR
شعر نیمایی
اشتراک‌گذاری
ارسال متن