غزل ۱۰۱ کتاب آوای احساس شاعر...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

غزل ۱۰۱، کتاب آوای احساس
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الهه‌ی احساس)

روزی دلِ من، ساکنِ گُل‌شهرِ هنر بود
در، عاطفه‌ی نبضِ دلم، شور و شرر بود

در سینه‌ی من، مِهرِ وفا، بود درخشان
گنجینه‌ی دل، معدنی از: دُرّ و گهر بود

امّید، دمادم، به درونم، شده جاری
در باورم از: بارشِ احساس، اثر بود

دنیای دل از: موجِ محبّت، تپشی داشت
در شورِ وجودم، زِ تبِ عشق، خبر بود

در قابِ نهانم، نفَسِ مِهر، نمایان
مهتابِ نگاهم، به گُلِ شادِ قمر بود

در یادِ هزاران، شبِ احساس و محبّت
شهزادِ دلم، قصّه‌سرا بود و سَمَر بود

در شورشِ شب‌های عطش، عاطفه جاری
چشمِ گُلِ قلبم، به لبِ مِهرِ سَحَر بود

پیوسته، از امواجِ گُلِ بوسه‌ی عشقم
لب‌های تبِ عاطفه‌ی رابطه تر بود

هرگز نکند، حسِّ دل آن روز، فراموش
روزی که دلم، ساکنِ گُل‌شهرِ هنر بود

زهرا حکیمی بافقی (کتاب آوای احساس)
ZibaMatn.IR
الهه‌ی احساس
ارسال شده توسط
ارسال متن