100 متن کوتاه ╭⊰✧{amingh6859}✧⊱╯ ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره ╭⊰✧{amingh6859}✧⊱╯
100 متن کوتاه ╭⊰✧{amingh6859}✧⊱╯ ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن ╭⊰✧{amingh6859}✧⊱╯ برای اینستاگرام و بیو واتساپ
خوشا اشکی که از شوق وصال یار باشد.
یک عمر تو را خواندم و تو گوش ندادی.
به کام دل نمی گردد جهانم،
اگر در روزگارم تو نباشی.
جان و دلم فدای تو.
ای که ز جان عزیزتری.
عشق یعنی که دلت تنگ یکی باشد او.
بی خبر از حال این دلتنگیِ پنهان تو.
من بی قرار توام.
تو بی خبر از این بی قراریهای من.
روزگارم را سیاه کرد، چشمان سیاهت.
لمس لبهای تو در کنج خیالم آرزوست.
تب کردن من دست خودم نیست.
لبهای تو آتش به دلم انداخته.
با خیالت، زندگی ها کرده ام.
دنیای بدون تو، عجب بی رحمه.
لبریز ز دلتنگی است.
این حال پریشانم.
خیال چشم تو کافیست.
که دیوانه کند دل را.
من بریدم از همه،
غیر خیال بودنت.
بی رحم تر از فاصله ها، خاطره هاس.
با خاطراتت دلخوشم،
مثل زمان بودنت.
لابه لای خاطرات هر شبم.
گم کردم سیه چشم تو را.
چقدر عذاب آور است.
آینده ای که تو در آن سهم من نباشی.
عمریست که گرفتار نگاهی شده قلبم.
کاش میشد که تو هم.
دلتنگ من باشی یکم.
کاش با رفتن تو.
ویران نمیشد قلبم.
بی تــــــــو.
دلگیرترین شبها سهم من است.
درد دارد که پر از شعر شوی واسه ی او.
ولی او از تو و شعرت همی بی خبر است.
سهم من باش،
حتی لحظه ای در گوشه ی دنج خیالم.
محروم نکن،
سرم ز روی شونه هایت.
مگر چیزی به غیر از خاطراتت هست.
که بارانی کند چشم مرا هر شب.
ویرانه کند قلب مرا چشم سیاهت.
خطِ پیشانی من.
از غم بی تو بودن است.
قاتل جان من شده
خاطره های چشم تو.
خسته ام از این همه دلتنگی.
که زندگیم را آشوب کرده.
هیچ چشمی به قشنگیه تو آوارم نکرد.
کاش میدونست چشماش شده همه دنیام.
طالعم را دید طالع بین.
چیزی جز حسرت دیدار تو در آن ندید.
در خیالم با خیالت، چه جاها که نرفتم.
طالعم را طالع بین بدید.
چیزی جز حسرت دیدار تو در آن ندید.
غیر دلتنگیه تو.
نیست هوایی به سرم.
یادم نیست شبی یاد ز چشمت نکنم.
یاد چشم تو و چشمان خودم تر نکنم.
پنهان شده در سینه ی من درد عجیبی.
جز چشم سیاه تو مرا نیز نباشد طبیبی.
جوری دلتنگ توام که خدا میداند.
خدا که هیچ کل جهان میدانند.
با این حال پریشانم.
پای عشق تو میمانم تا ویران شوم.
با این حال پریشانم.
تا ویرانگی پای عشقت میمانم.
بیا با هم بسازیم این جهان را.
جهانی که به میل هیچکس نیست.
آشوبم و آن زلف پریشان تو آرام دل ماست.
در خیالم با وصال تو خوشم.
ازخیالم پس نگیر، وصال خویش را.
مثل هر شب. شب من بی تو چقدر بارانیست.
کاش میشد که کنارت باشم.
چشم در چشم تو و محو تماشای تو باشم.
قلب خود گم کرده ام در لابه لای چشم تو.
بازا و پسش ده آن گمشده قلبم.
آن پریشان زلف تو،
برده دل و دین همه دنیایم را.
چشم او.
ساکن دلم است و بس.
بیا پایین این دلتنگی های هر شبم باش.
انتظار تو مرا کشت کجایی..؟ بازآ
جز وصل تو
از خدا نخواهم حاجت.
ای دلیل بی قراری های من چشمان تو.
پس بیا از من مگیرش آن سیه چشمان خود.
ای وجودت ذوق عشقی بی نهایت.
بی تو و عشق تو از دنیا گذشتم.
عشق تو..،
شروع ویرانی قلب و دل ماست.
بوسه از لبهای مستت، وای عجب حالی دهد.
حال آن مستیه لبهای تو را ، همچو من دادند و بس.
پیداست که نمیدانی.
چه ها کرد آن سیه چشمان تو با ما.
من دلم پیش کسی هست.
که از من خبرش نیست.
هرگز نشوم سیر از آن چشم سیاهت.
سیراب شدن از چشم تو امکان پذیر نیست.
گرفته از نگاه من.
نگاهت خواب شبهامو.
در وصف تو دیوانگی ام اوج گرفته.
ز تن میگیرد آخر جان ما را.
همان دلتنگی های چشم یارم.
در دلم خانه ی دلتنگی بنا کرد، چشم تو.
خیالش خواب شبهای مرا،
کرده پریشان.
میدهد بر من سیه چشمان تو.
شوق نفس.
دلبرا تو دل ربودی از دلم.
با آن رخ زیبای خود.
در خاطر ما، جز رخ زیبای تو..،
نقش دگری نیست.
چشمات یه کاری داد دستم.
که غیر از تو ز کل این جهان خستم.
خسته ام، دیوانه ام، درمانده ام.
جز آن سیه چشمان تو، نیست درمانی مرا.
امان از زلف مشکینت.
که میگیرد ز تن، جان و دل و دین را.
کاش میشد که گرفتار نگاهی نشوی.
یا که دلتنگ دو چشمون سیاهی نشوی.
کاش میشد نشوی عاشق لبخند کسی.
تا چنین گونه اسیر، رخ یاری نشوی.
میشود از لب یار
چید سیب های بهشتی.
بعد تو با رفتنت دنیا دگر دنیا نشد.
چشم خیس من دگر با رفتنت بینا نشد.
بعد تو بسیار بودن که خواستن جای تو.
جای تو باشند اما این دلم راضی نشد.
ز دنیا میشود دل کند.
ولی از مستیه لبهای تو هرگز هرگز.
فکر تو...
همدم شبهای شب تار من است.
هر چه زیبایی دنیاست.
در چشم تو پیداست.
دلم افتاده در دام،
سیه چشمان مستت.
یک عمر چقدر بی تو نفس سخت کشیدم.
در دام نگاه تو گرفتار منم من.
و از عشق تو دیوانه و بیمار منم من.
به هوای چشم تو،
من ندهم دل به کسی.
قصد ویرانیِ ما کرده نگاهت انگار.
میکشد آخر مرا،
تاب پریشان زلف او.
به گمانم که نزدیک شده است مرگ زمین.
فقر، خشک سالی، گرانی و کمی بی پولی.
خاطرات چشم او آخر مرا کشتن دهد.
ای خدا رحمی بکن طاقت ندارم دوریش.
چون شمع که میسوزد در گرد پروانه.
من سوختم از درد فراقت، خبرت نیست.
محال ترین محال آرزوی من.
محاله بی تو زندگی.
قشنگ ترین محال آرزوی من.
چه سخته بی تو زندگی.
خانه ی دلتنگی در قلبم بنا کرد.
آن سیه چشمان تو
شدم بیمار عشق تو.
مرا درمان نیست جز تو.
آن سیه چشمان تو، دل را هوایی میکنند.
در دل دیوانه ام، دارند خدایی میکنند.
آواره ی آن گوشه ی چشمت شده ام.
دلبر جان.
آواره منم،
که بی تو دنیایی ندارم.
نیست در عالم کسی در اختیارش زندگی.
زندگی را اجباری بایدش کرد، زندگی.
چشمانت چه زیبا حک شده اند.
بر سر دفتر زندگی ام.
چشمان تو..،
آغازگر حیات ما بود.همین...
بی تو..،
پایان حیات من چقدر نزدیک است.
خاطراتم را..،
سیه چشمان تو پر کرده اند.
هنوزم چشمات..،
قشنگترین چشم های شهره.
دل آشوبم و آرام دلم جز تو کسی نیست.