شبی طوفانی و سرد زمستان که...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- شبی طوفانی و سرد زمستان که...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
شبی طوفانی و سردِ زمستان
که میلرزید دل در سینه هراسان
نگارم آمدش در کنجِ آغوش
دلی خسته، پریشان و فراموش
شبی بارانی و بسیار تاریک
که گویی آسمان گردید نزدیک
همان سیمینتنِ محبوبِ زیبا
زِ سوزِ برف بود افسرده، تنها
شدم از جسم و جانِ خود فراموش
پناهش دادمش در کُنج آغوش
میانِ موجِ گیسویِ بلندش
غلطان مرواریدی، در کمندش
گرفتم در بغل چون جانِ شیرین
و بوسیدم آن لب های نازنین
رهایی یافت از آن خفاشِ شب گرد
به آغوشِم پناه آورد از سر درد
نگاهی کرد با حیرت به سویم
سفر کرد و شد آرام پیش رویم
چو آلاله به ریش مرگ خندید
در آن ظلمت چو خورشیدی درخشید
صدیقه جُر
ZibaMatn.IR