متن اشعار کلاسیک اشعار عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار کلاسیک اشعار عاشقانه
،ساحل صدیقه جُر
یارب تو مرا حقیر و شرمنده مکن
محتاج و اسیر دست هر بنده مکن
سر خم نکنم بر در درگاه دگر
یارب تو مرا در نظر خلق درمانده مکن
می خواستم که در قلب تو شکوفا شوم اما نشد
در باغِ عشق تو همدمِ گل ها شوم اما نشد
می خواستم به سانِ نسیمِ سحر گهی
در کوچه باغِ زلف تو پیدا شوم اما نشد
می خواستم در کنار ساحلِ آرامِ چشم تو
هم پای موج غمت غرقِ تماشا...
سال هاست که رفته ای
میز تحریرم پیرو شکسته شد
؛ولی قلمم هر روز
از آمدنت مینویسد
مثل من آیا تو هم از دلبری رنجیده ای
از فراقش روز و شب را همچو نـِی نالیده ای؟
از سر شب تا سحر خون گریه کردی در خـَفا
صبح با لبخند زیبای نگار خندیده ای
میروی در لاک تنهایی نمی آیی برون
حال و روزت روبروی آینه پرسیده ای...
سال هاست فقر
بر گُرده زمین سوار شده
و آنسوتر،
ژان والژان
بر نیمکتی از استخوانِ
زمستان نشسته
و با دشنهای زهرآگین
گرههای کور
گلوی تاریخ را میبرد
خوزه
در جیبهای پارهٔ باد
به دنبال تکهای
عدالت میگشت؛
اما عدالت،
مارِ کوری بود
که زهرش را
در فنجانِ چایِ فقرا...
چه کردی با دلم تقدیر، چنین زار و پریشانم
که از هجرش میانِ کوچه های شهر حیرانم
سکوتم بوی غم دارد در این شب های تنهایی
که هر دم در هوایش همنشینِ شعر و بارانم
در این شب ها به آتش می کشد یادش وجودم را
ز تنهایی و دلتنگی،...
دوچشمانت غزالِ کوه سینا ست
نگاهت چشمههایِ آب دنیا ست
به محضِ دیدنت قلبم دوباره
میانِ گلشن و باغ مصفا ست
عشق آن نیست کـہ
در روشنـے ات یار شود
عشق آن است کـہ
در تاریکـے ات شمـع شود..
ای که تو یارم و درمان منی
تو بدان نور دو چشمان منی
منم آن یوسف دیوانهی تو
تو همان قصه کنعان منی
ای که آیات تورا میخوانم
تو همان آیهی قرآن...
صبح زیبات بخیر باشه رفیق
یه روز دیگه پاداشه رفیق
الهی هر چه که از خدا میخو ای
در استجابتش وا شه رفیق
محبوب من صبح
از لای موهایِ تو
طلوع میکند؛
و جهان با لبخندِ چشمهایت
از نو معنا میگیرد.
میگم تموم شاعرا برای تو غزل بگن
میگم تموم عاشقا برات آواز بخونن
میگم که خورشید واسه تو، از پشت کوه سر بزنه
مرغِ امینِ قصهها، به پشت شیشهت پر بزنه
میگم تمومِ غصهها، بشن یه لبخندِ بلند
تا که دوباره وا بشه، رو لبِ مردمت لبخند
میگم که دستای...
بعضی آدمها خانه نیستند،
اما هر بار به آنها میرسی،
دلت احساسِ رسیدن» و امنیت
میکند.
خدا، این معجزه را
رفیق نامیده است.
می نشینم در خیالم با تو خلوت میکنم،
خاطراتت را به صرف چای دعوت میکنم
میرسی و رو به رویم مینشینی با وقار،
تا در آید از دل دیوانه ی عاشق هوار
حرفمان گل میکندمیخندی ومن مستِ مست،
با نگاهی ازدو چشمت می رود جانم ز دست
از صدای خنده...
✍🏼غم نهان
باز دفتر غزلم، غم خود را نهان نکرد
با اشک دیده بر ورق عشق رقم زدم
تا صبح به یادِ تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم و تا صبح از اشک اَلم زدم
با آسمان مناظره کردم تا خود سحر
او از ستاره دم زد و من...
سیگارِ نیمهتمام را
روی لبهی پنجره گذاشتم.
صبح که برگشتم،
نیمی از شهر سوخته بود.
در انتهای شبی سرد و یخزده
من بودم و دلی شکسته و غمزده
پرسید آینه ز من: «حالِ تو چطور؟»
گفتم: «شبیه شاخهٔ بیدی تبر زده»
پشتِ چشمانِ تو دریاست، چه طوفانخیزی
که دلم غرقِ تماشایِ تو، شد سر ریزی
دلِ من پنجرهای رو به شبِ مهتابی،ست
تو همان نورِ قشنگی چو گل شبدیزی
مست لبهاى تو هستم که مرا لبریزى
به رگم تازه تر از صبح غزل مى ریزى
تب لبهاى تو تند است شبیه...
با حسرت نا دیدنت ای گل زیبا چه کنم
مانده ام با شب چشمان تو حالا چه کنم
گر چه تردید ندارم بودنت دنیای من است
رفتی،و بی توباغریت دنیا چه کنم
امشب از حادثه عشق جهان لبریز است
عشق را گر کتمان کنی جز تماشا چه کنم.
حافظ و...
آشپزخانه تاریک بود.
قاشقها
دور میز نشسته بودند
و دربارهی انقراضِ دهانها
بحث میکردند.
سیگارِ نیمهتمام
در نعلبکی
هنوز خوابِ آتش میدید.
و یخچال
سالها بود
صدای مردهای را
در خود نگه داشته بود.
تو را دوست داشتم
آنقدر
که یک روز
درختی از گوشِ چپم رویید.
پرندگان
هفتهای دو بار
روی شانههایم
تخم میگذاشتند
و باد
نام تو را
به جای فصلها
ورق میزد.
یک شب
ماه را در جیبم گذاشتم
تا برایت بیاورم
صبح
دیدم تمامِ آسمان
از سرما به
رنگِ دندان...
حداقلش من همینی ام که هستم.
تو کی هستی پشت این همه نقاب؟
باران رحمت، ✍🏼
در کعبهی چشمانت ما را تو تسلّی ده
بارانِ محبت را بر خانهی دل نما جاری
دل خسته زِ فریاد و ، آوارهی این دنیا
با نام تو آرامد، ای چشمهی بیداری
هرشب که دلم گیرد از وسوسهی تردید
یادت به یقین گوید، وقت است که باز...