انتظار یار نشسته ام به دل امید می دهم به زلفهای سیاه خویش تِم سپید می دهم ولی نیامدی! حال ببین که پیر شدم ازاین زیر و بم های روزگار چو زخمه های تار نحیف و زار شدم
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.