با لرز در اندام می گوید...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن نوشته های کوثر نجفی(سالومه)
- با لرز در اندام می گوید...
با لرزِ در اندام میگوید: عباس نبایستی
سیراب گردد که دودمان ما را بر باد خواهد داد.تا عباس زنده است، جانِ حسین در امان است.
آنگاه که بازوان قمر جان در جان گرفت
مشک در آب فرو برد، به یاد لب های اربابش که تداعیِ رنج امت مصطفی بود...
مشک را در آب رها کرد و فرات را به دو قنوت خود منور ساخت؛ ولیکن عمرِ نور بخشی به فرات کوتاه بود.
آنگاه کُفّار از ترسِ چشمانِ جگرکش عباس
پنهان گشته و کمین کردند چراکه هرگز
دلِ رودررویی با قمر را نداشتند!
ناغافل حمله کرده، بازوی عباس را قطع
کردند..
قمر رو به عرش الهی فریاد کشید که من
در رکاب حسین، برگزیدهی پاک خداوند در
خون غلتان خواهم شد؛ پس مشک بر
دندان گرفت، شمشیر در دست سالم
با کفار جنگید که دیگر بازوی او را قطع
کردند..
عباسِ من، جان در بدن داشت..
مشک به دندان کشید تا به خیمهگاه
برسد ولیکن تیر اول به مشک، تیر دوم
به سینهی او و تیر سوم برجان ما نشست.
همه میگویند فُرات را نخواهند
بخشید. در عجبند که اگر عباس آب
به خیمه نرساند چرا فُرات زمین را
نشکافت، خود را به حسین و اولاد
حسین نرساند؟
همین بس که فُرات خجل در جان
گرفت و شرمگین از روی حسین شد..
همین بس جانِ عطشان حسین راهِ
رسیدن امت مصطفی به دریای معرفت شد.
فُرات از حسین خجل ماند ولیکن کوثر به
استقبال او قدم برداشت.
جانِ قمر در رکاب حسین به حق هدیه گشت تاکه امروز در درگاه پسرِ امالبنین از دردِ جگر گوییم تا او شفاعت کند..