نمی دانستم روزی چنین پریشان خواهم...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن نوشته های کوثر نجفی(سالومه)
- نمی دانستم روزی چنین پریشان خواهم...
سالومه | ⁷'²'¹⁴⁰⁵
[نمیدانستم روزی چنین پریشان خواهم شد برای یک مرد عراقی، که سال گذشته حتی او را نمیشناختم..
او که آمد، مات و مبهوت ماندم..
من دور از طهارت بودم و این برای من
قابل پذیرش نبود که نازنین مردی از خطه
عراق برای دعوت من، به عشق آمده باشد.
من ماندم و صد راهی که نمیدانستم کدام یک به آن مرد ختم خواهد شد...
به دنبال حقیقتش رفتم؛ لیکن از درک او عاجز ماندم.
گوش هایم شنیده بودند باید اشک ریخت تا او را شناخت؛ اشک ریختم اما بازهم عجز
مرا رها نکرد.
دور شدم! چراکه حس کردم لایق درک او نیستم تا بتوانم او را به نوبه خود وصف کنم. پس دور شدم...
اما..
اما زنجیرهی جهان مرا رها نکرده بود.. پس، از حضرت عشق دوباره برایم نامه فرستاد. دیدم که از مرد عراقی بازهم سخن بر زبان دیگران جاریست.
جلوتر رفتم و پای منبر نشستم
او میگفت و من مات مینگریستم
او میگفت و من حیرت میکردم
او میگفت و من و بی زبان بودم
تا که بر چشمان خود تعظیم کردم!
چراکه بدونِ دشواری برای آن مرد عراقی، اشک تقدیم کرده بودند..
آه نه... اشتباه کردم؛ این قلب من است که
اشک میریزد، نه چشمانم.
مگر میشود این چنین عاشقی کرد؟
ای وای بر من که حسین عاشق بود!
وای بر من که خود او را فریاد زدم، اما او را نشناختم.
مدت ها رو به درگاه حضرت حق، التماس عاشقی کردم، از او راه عاشقی جستم و هربار دست خالی بازگشتم...
ای وای بر من که حسین را، او فرستاد..
که تنها حسین است مظهر عاشقی!
آنکس که در عشق آفرین شنیده است حسینِ من است.
گوشه ای کز کرده و به یاد او لبخند خواهم زد. به او سلام خواهم داد و قلبم جواب را خواهد شنید.
من از بند اسارت جهیدم، چراکه آغوش حسین را دیدم.
اما من میترسم...
میترسم که او را نبینم در این دنیای فانی.. که بعد مرگ غبطه خواهم خورد در مرور خاطراتم که ای وای، کربلا را ندیدم...
رو به حرم ننشستم و اشک نریختم...
به آن مرد رعناقدِ عراقی تعظیم نکرده و
درود نگفتم..
و هستی چه بیهوده برای من در حال گردش خواهد بود اگر حسین را نبینم و بمیرم.
من گدای عشقِ او شدم، و گدای حسین بودن مقام پادشاهیست.]