100 متن کوتاه رویا سامانی ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره رویا سامانی
100 متن کوتاه رویا سامانی ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن رویا سامانی برای اینستاگرام و بیو واتساپ
می خواهم
برگردم به قدیم، جایی که زندگی
در قاب عکس های سیاه و سفید
زندانی بود
اما دلخوش
دلم یک جرعه سادگی می خواهد
خمار صداقتم
کجاست تا جرعه ای بنوشم؟
چیدن خورشید
از بال گنجشکان
در لباس آبی
نام دیگر صبح است
برای دیدن تو....
هنوز ،
زیر همین آسمان کم اُجرت
چشمهابم را می فروشم
شمعدانی ها
رو به تو اند
و من
بی تو
یک نفس پر پر...
بالشهای خیس
شانه هایم را کولی می دهد
تا ابرهای بالا
می رود
می رود
قسمتی از تو
کنار باغچه ی خرمالو
تکه ای ابر می ماند
کسی
باور نکرد تنهایی ام را
جز، خیال توسن تو
که شب به شب
جغدی
فوت می کند به خاکسترِ باد آورده ی تو...
یقه ی ،جمعه را
این عصر می گیرم
آه!!!!!
چه بازیگوش است
بوی پیراهن چارخانه ات را
یادم می آورد
رویاسامانی
۱۴۰۲/۲/۸
بخاطر تو
پیراهن قرمز می پوشم،
که هر انار دانه شده ای را
می بینی
چشمانم در چشمانت آفتابی
شود...
و در این صبحی که آفتاب
روی بند لباس تاب بازی می کند
برای من همین
یک شاخه ی شمعدانی کافی ست...
شاید عشق
واکنشی مرکب است:
تر کیبی از رویا و دیوار،
از ایستادن تا تحلیل رفتن
از دستی که می شکافد
و دیواری که هر شکاف را به شاهراه
می رساند....
تو بی قرار تر از بارانی
که در پلکان مهتاب
به جستجوی منی
و من فراتر از یک صاعقه
بر شانه هایت ایستاده ام
کیستی
که باتو
جهانم به دو نیمه می شود
و مرا
در هوایِ نارسِ پُرتقال
جا می گذارد
و سهمِ من
از آن همه شیرینی
طعم گَس
نیمه ی نارس است...
پاییز کوچیده....
تو
رفته ای با ؛
ترکه های انار
به پاهایم میکوبم
که صندل های تابستانی
تو،
جایِ پای ت
را می بوسد!
سرخی گونه هایت
جای بوسه ی خورشید است
چه شرم به تو می آید
تا میگویم دوستت دارم
سیب گونه ات
سرخ تر می شود
بعد از تو...
دلتنگترینم، از
دریا بپرس
که اشکهایم را
آنجا بیعانه داده اند
دلم می خواست
برای تو بنویسد...
شب نوشت انتظار
ساعت می خواند تاریکی
حالا من در مداری ایستاده ام
با پاهای پیر...
سلام ای افکار مغشوش
خوش آمدید
باز در سرم مهمانی است
سفره ای پهن شده
تکه ای غیبت در گوش هم بگذارید
من هم با اجازه
چند قرص خواب بردارم
سایه ای
روی دیوار لبخند زد
سراسیمه
شیفته ی سایه ات شدم
دستدرازی می کند
پاییز
به خرمالوهای باغ
اما گل یخ همچنان
دست نخورده می ماند