زمانی در این خانه خنده به...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی رحیمی
- زمانی در این خانه خنده به...
زمانی در این خانه، خنده به پا بود
دلخوشی در دل ما، پیدا بود
هوای شبها، آرام و دلنشین
دل ها از غم و غصه، رها بود
****
نه ابری آمد و نه رعدی شنیدیم
به ناگه طوفان بلا را به چشم دیدیم
درخت کهنسالِ زندگی را، ناباورانه
میانِ گل و لای سیل خروشان دیدیم
****
پرنده های بال و پرِ خیس و خسته
میانِ غم و اضطراب با دلی شکسته
فریادِ دلگیر جوجه های بی پناه
نکرد ابر را پشیمان،از بارش پیوسته
****
باران به ناله های ما، اعتنا نکرد
آن سیلِ بیرحم، ما را رها نکرد
برباد داد امید و آرزویم را
دریا هم به بیقراری شنها، وفا نکرد
****
ببین این منِ خسته را،زار و دلتنگ
مانده ام تنها،در دنیای هزار رنگ
رنج کشیده ی نابرده گنجِ این سرای تنگ
دورم از ساحل آرام،هزاران فرسنگ
****
گرچه بارش باران، رسم روزگار است
ولی غصه بر جانِ خانه،ماندگار است
هنوزم نگاه حزنم، به آن آوارهاست
همانجا که یادِ لیلی، یادگار است
****
قدکشیدند جوجه ها،درکنجِ ویرانه
حسرت اما نرفت، از دل این خانه
هنوزم منِ خسته، با حسرتی تلخ
مستم از میِ لیلی،پیمانهِ پیمانه