بهانه دردی مرا به تن می...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن شعر ملل
- بهانه دردی مرا به تن می...
[بهانه]
دردی مرا به تن میپوشد
و جوانهای در وجودم موجود میشود
مستیی جرعهای مرا به باد میسپارد و
درخششی، مرا در خویش مینویسد...
من این همه غم و غصه را چگونه بهانه کنم
برای وصال به تصویر تو؟!
چقدر دست به دعا شوم
تا ذوب شوم در مذهبِ نگاه تو و
رسیده به قبلهگاه تن تو!
همچون پرستویی
همراه با سوز و شورِ شعرهایت
میگردم و به آرامی بر من مینشینی و
نرمنرمک،
به دریای عشقی ابدی تبدیل میشوم
تا هر گاه که نیاز داشتی
در آن شنا کنی و
از من سیراب گردی!
تا آنجا که چون کرمِ ابریشم
مرا نخ مهرههای احساس میکنی و
کالبدی پوشیده از شبنم،
حزیز لذت و
لبخندهای پس از سر کشیدن قدح و
و زمزمه کردن اذکار گریه
در میانِ رقصی مسکوت و
بهانهی
آن شبهایی که شبیه گلایهای سپیدند
برای مخاطب قرار دادن یار
یا اینکه
با نگاهی شرمآلود
در حالِ نواختنِ
بوسههای لبهای تری،
برای نقاشی تصویری ارغوانی
بر تابلوی آسمانِ من!.