به خودِ پیشین مینگرد.
به جسمی مینگرد که روزی درونش
زندانی شده بود.
مینگرد به آنی که فراموش
کرده بود روزی جسد خواهدشد.
رنج های بسیارش
غم های سهمگینش
و غصه های پراکندهی زندگی اش
"البته زندگیِ فناپذیرش!"
او را چشم انتظار گذاشته بود.
چشم انتظارِ:
زیبایی ها
شادی ها...