متن کوثرنجفی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوثرنجفی
به خودِ پیشین مینگرد.
به جسمی مینگرد که روزی درونش
زندانی شده بود.
مینگرد به آنی که فراموش
کرده بود روزی جسد خواهدشد.
رنج های بسیارش
غم های سهمگینش
و غصه های پراکندهی زندگی اش
"البته زندگیِ فناپذیرش!"
او را چشم انتظار گذاشته بود.
چشم انتظارِ:
زیبایی ها
شادی ها...
زنبیل حصیریِ در دستم را بر روی
زمین میگذارم. مدتی میشود که
به دنبال راه نجات میگردم..
چشم میگردانم!
گویی آن را پیدا کرده ام..
قدم اول
قدم دوم
قدم سوم
قدم چهارم
و بالاخره میرسم و کنارش مینشینم.
چشمه را میگویم!
میبینم پرستو هایی را که به دنبال
یکدیگر...
من سکوت میکنم تا سکوت،
خود سخن گوید..
چشم هایم را میبیندم تا
خودشان به سراغم بیایند.
ستارگان را میگویم!
هرچه نورِ سوزندهی آفتاب
به سوی خفتن میرود، اندک اندک
نجوای ستارگان را میشنوم؛
میشنوم که که تک تکشان بر
من درود میفرستند.
من هم برای استقبالی گرم، به
نجوایِ...
بداهه|اذان صبح|¹⁰'³'¹⁴⁰⁵|𓇢𓆸کوثرنجفی
تو گفتی:«وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنَا إِلَىٰ ضُرٍّ مَسَّهُ ۚ کَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.»
و قسم به تمام ذرات جهان که یکایک درحال تسبیح تواند، هرگز تورا به فراموشی نسپردهام.
قسم به شب...
سالومه♡ | 1404
●هرکه مرا میبیند، به تو حسادت میکند.
میگویند: چه شد که پس از آن همه درد
و رنج و غم، مثل روز های اول او را
میستایی! دست بکش احمق.
و تنها پاسخ من لبخند به چشمان
متعجب آنان است. لبخندی که تنها
من از آتش فروزانش...
خیّر شده ای دلبر پاکیزه سرشت
که نیمه شب لب به لب ما دوختی