متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
تـــو رو داشتن،
شده سقفــ آرزوهــای دلـــم...
که خیــال تـــوستــ هر شبـــ .
همــدم این دل تنهـــا...
بــی تــو میــل زندگی،
در مــن چه بی رحمانه مُــرد...
خدایا آغوشت کجاس؟
میشود به آغوشم بکشی.
اینجا هیچکس تنهایی های مرا به آغوش نمیکشد...
عشق تــو در دل نشستـــ و،
اختیار زندگی از من ربــود...
ته بی انصافیستـــ
دل میبری بی هیچ گفت و گویی...
چه بی رحمانه،
برده ای دل از وجودم...
به هر زبانی ترجمه کنی نگاهم را.
آخرش به این خواهی رسید که،
عــاشقـــانه دیوانتــم...
خیالـتــ جــدا شدنی نیستــ از خیالــــم...
نبودنتـــ
تپش های قلبــم را نامنظــم کـــرده...
دل تمنـا میکنــد آنچه را که عقـل انکــار میکنــد...
بیش از این طاقت دلتنگی تو نیست نگارا بازا...
یکـــ نفــس
عطــر تــنتــ
بــس استــ
برای دیوانگی...
جـــان به غیر از وصـــل تــــو.
چیزی نخواهـــــد از خــــــدا...
پریشــان زلفــــ او نبــض جهانــم را ربــوده...
که بهشتم همه خندیدن توست،
وقتی محکـــم غرق آغوش منی...
هیــچ کجــای این جهــــان.
از فکــر و خیالتـــ در امـان نیستــم...
مبادا احساس خستگی کنی.
در وطنی که سراسر سهم توست، چشمانـــم...
دل در وطــن خویش غریب است بی تــــو...
دلتنگـــ نبودی تا درکــ کنی احوال دل تنگم را...
شبـــ چشمـــان تــو بدجــور ســرودن دارند...
نیاید به چشـــم بی قراران هرگــز خوابــ...
هرگـز سیــر نشــود، دل از دیــدار رویتــ...
و اما آغــوش بعــد دلتنگـی چیز دیگری ایست...