متن برگردان: زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان: زانا کوردستانی
مژده ی بهار را می دهد،
سهمی از تازگی و زایش داد
به دامان طبیعت،
گل نرگس!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
پاییز در چشمانم نشست،
چه زیبا کرده این جا را،
قاصدک!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
همیشه سبز می ماند،
او که قهقه ی لبخندش به زندگی
بلند است،
صنوبر!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
مهربانی از چشم هایش می چکد،
یاور روزهای سخت من.
مادرم!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
باران رحمت الهی ست،
بر جان و دلم باریده.
عشق!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
از حال و هوای جوانی خارج نمی شود،
دلش پر از مروارید است.
دریا!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
پیراهنی سیاه پوشیده،
می خواهد النگویی سیمین نیز به دست بپوشد.
شب!
شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی
افتاده ام به چه کنم چه کنمی عجیب!
مجبور به فراموش کردنت شده ام،
گرچه همه می گویندم: خودکشی حرام است...
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
گذر زمان همه چیز را ثابت خواهد کرد،
روزی فرا خواهد رسید که پی خواهی برد،
تو چه انسان دل سنگی بودی...
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
مبتلا به هزار دردم کرد
آنکس که همه روز
به من می گفت: مواظب خودت باش!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
مطمئنم که دیگر به تو نمی رسم
مابین من و خوشبختی
همان داستان رسیدن آسمان به زمین است!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
عکس هایت هنوز نزد من هستند،
برای جواب به پرسش آنها که می گویند:
آدمی نمی تواند تمام دنیا را در یک لحظه ببیند!.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
من کە هرگز تو را فراموش نکرده ام
پس چرا تنها هستم؟!
هر کس که مرا می بیند،
می گوید: به خودت بیا!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
همیشه مادرم سرزنشم می کند که خیلی فراموش کار شده ام
یک روز تمام ماجرای تو را برایش بازگو خواهم کرد
تا بفهمد چقدر در اشتباه است.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
با خودم گفتم: دیگر یادی از تو نخواهم کرد!
امشب یکبار دیگر،
خیال تو باز مرا به گناه انداخت.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
روزی چنانکه بگویم: حلالم کن!
به یکباره به دست فراموشی، می سپارمت!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
بعد از تو،
خیلی ها به دیدارم آمدند،
اما هنوز در خرابه ای ساکنم!
و دلم به هیچ کاخ و بارویی خوش نمی شود.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
بعد از تو،
من مطمئنم، که یادگاری هایت،
مرا با زندگی نمی آمیزد!.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
اکنون دیگر به آن ایام خو گرفته ام که
از فراق تو، ترس داشتم
و هراسان بودم که زندگی مرا محکم در آغوش خود بگیرد!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
هر زمان که با یادگاری هایت خلوت می کنم
چنین احساس می کنم که
من هیچ جانی به مردن قرض دار نیستم!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
به یاد دارم که از تاریکی بیمناک بودی،
اما هنوز پی نبرده ام،
چونکه رفتی،
چرا یادی از زندگی تاریک پیشروی من نکردی!.
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی
همیشه داستان به هم نرسیدنمان را
برای مادرم بازگو خواهم کرد،
تا دیگر خودش را به آب و آتش نزند برای خوشبختی من!
شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی