شعر کوتاه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه غمگین
تو که جایی نمی رفتی
من تو را ...
میان این شعرها پنهان کرده بودم . ...
امان از دست این ...
سارقان ادبی
مو به تنم سیخ می شود
خانه ام که هوس کوبیده می کند
کاش گوشت پدرها
حلال بود
یا رب بچرخان
این چرخ فلک را
دیگر زمین ت
جای ماندن نیست
گریخت آرزوهایم
نورت را بال پروازم کن و
محبوس جوانی ام
بازیچهی این روزگار
چه مانده از ما
جز آرزو
که مثل زخمی آرام،
هر شب
دهان باز میکند
و فردا را صدا میزند .
نیستی...
و هر دیوار،
آینهایست
که غیبتت را
بارها تکرار میکند...
و کاش
جنازه تمام آرزوهایی است
که در درون من مردند
_گاه
یک مرد،
گورستانی ست زنده
که هر شب
بی تشییع
بغضی
در آن دفن می شود
دلم می خواست
برای تو بنویسد...
شب نوشت انتظار
ساعت می خواند تاریکی
حالا من در مداری ایستاده ام
با پاهای پیر...
باران
به خاکم می بارد
جز چند لانه استخوان پرنده
حرفی
برای روییدن ندارم
چگونه می شود؟
در وجود من برای ابد مانده ای و
اما عمرت چون گل و پروانه بود!
شعر: رفیق صابر
ترجمه: زانا کوردستانی
چگونه نبودنت را تحمل کنم؟!
وقتی که تمام زندگی
یک سره چشم انتظار آمدنت بودم.
شعر: رفیق صابر
ترجمه: زانا کوردستانی
چه بسیار دلتنگتم، ای مادر!
بی تو در این غربت،
از دو وطنم دور افتاده ام،
اگر که اینجا بمیرم،
نه بوسه های تو را می بینم و
نه قبرستان کردستانم را...
شعر: علی پاکی
ترجمه به فارسی: زانا کوردستانی
سکوت سرد اتاق را نمى شود
با نور پر کرد
مگر به تبسمى
کرشمه ى چشمى
و دستى که هواى اتاق را
نقاشى کند
حجم سفید را
هیچ قطره ى اشکى
نمناک نمى کند...
.....
امیر برغشى
من دخترک
چهار ساله ی
پالتو قرمزی کولی ام.
که سر خیابان مولوی،
همراه با مادرم به گدایی مشغولم.
شعر: هیوا قادر
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی
تو امید باطل زندگی ام بودی
که دور از من،
ضربان قلبم را از پا انداختی،
قلبی که با پایت،
برهنه به سوی تو روان می شد.
شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه: زانا کوردستانی
غنچه ای بر لب باغچه،
تنهایی اش را
گریه می کند...
رها فلاحی
در وقت برگریزان پاییز
مابین درختان محتضر،
مرگ عزیزانم را می بینم!
شعر: دریا هورامی
ترجمه: زانا کوردستانی
انتظارم،
بوی سیگارهای زر گرفته...
و روزهای تلخِ نیمه سوخته
میان بغض خاموشت وول می خورد.
...
--خط خطی های من،
حزن بی پایان خانه ست!
زانا کوردستانی