متن برگردان: زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان: زانا کوردستانی
همیشە در وجود هر خندەای،
گریەای لال، پوزخند میزند
همیشە در وجود هر گریەای،
قهقهای ساکت، پوزخند میزند
همیشە در وجود هر سیاهی،
درخششی میدرخشد و لبخند میزند
همیشە در وجود هر خوشبینی،
یک بدبینی پوزخند میزند
همیشە در اعماق وجودت، زندگیی هست،
که مرگ را بە سخرە میگیرد
لیکن...
هرکسی که دیدی
زیاد حرف میزند،
مطمئن باش که هیچ نمیگوید.
اگر تاریکی تو را احاطه کرد
بدان که تو
لبریزی از نور...
خوب میدانم،
سیگار و عرق و عشق و شعر
رو به مرگ میکشاندم.
اما مطمئنم
اگر از آنها هم دست بکشم
یکباره خواهم مرد.
وقتی که آدمی از مادر زاییده میشود
گریه و زاری میکند.
زیرا خوب میداند،
در این بازی که اسمش زندگیست
یا دیوانه میشود
و یا دیوانهاش میکنند.
انسان خوب،
دوست دارد که پرنده شود!
زیرا میداند
بر روی زمین جایی نمانده
برای زیبایی...
از جهان،
هیچ چیزی را نمیپسندم،
حتا خودم را!
زیرا الان ایمان یافتهام
آن دم که خدا مرا خلق نمود
هیچ چیزی در دلش نبود،
حتا خوبی و خوشی!
تنها راه خوشبختی،
خوشبختیست!
جغد نفرت
بر جان روشنایی آواز میخواند
دستم را زیر چانهام میگذارم
به نگهبانی اهریمن بر این خرابه خیره میشوم
...
و من در گوشهای دست به کار میشوم
و قبری برای خودم میکنم
تو نیز در کنارم نشستهای و
گمان میکنی که در حال بازیام.
به دوران پیش از اسلام خواهم رفت،
تا بتوانم،
تو را تحمل کنم.
شاعر: #جنگی_حاجی
ترجمه به فارسی: #زانا_کوردستانی
نامت، دلیل وجود عشق است!
اکنون،
من از کجا مولانا را بیاورم
که این اصل اساسی را
به چهل و یکمین سبک عرفان مبدل کند.
هر کاری که میکنم
باز به چشم تو نمیآید و میگویی:
دو دلم در عشق تو!
عیبی ندارد،
خودم دوست دارم
به جای دو دل، هزار دل باشم
تا با هزار دل، دوستت میداشتم
تا با هزار دل، برایت جان میدادم.
سرگردانم در کوچهپسکوچههای شهر
دربهدر گوشه به گوشهی این شهرم هنوز،
زیرا،
من نفس با عطر کوچههای قدیمی شهر میکشم.
یک شب، دو شب، سه شب!
داستان هزار و یک شب -
الهی چه دور و دراز است این شبها،
یکی صبح را بیدار کند.
دروغ نیست اگر بگویم:
بهار نخواهد آمد،
مگر که نگاه تو بشکفد!
درد وجود دارد
بیماری وجود دارد
و مرگ نیز...
گرچه آدمی خودخواهانه،
همه چیز برای خود خواهان است...
و چه غریب و غمناک است
وقتی میفهمی،
آدم به دنیا میآید برای مردن...
خانه را آب و جارو کن،
هر روز کبوتر خیالاتم -
نماز آمدن را میخواند!
شاعر: ریبوار فایق
مترجم: زانا کوردستانی
تو عاشق سنگی و
من هم ستیغ کوهم -
باغ پر از نسیم و لبخند است!