هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ...
میخواهمش آنقدر که در وصف نگنجد ...
آغوشت فصل نمی شناسد همیشه گرم است...
قاصد برسان مژده ی دیدار و دگر هیچ...
خشت در زیرِ سر و فقر و فنا، ما را بس
تا خون به رگ و مو به تن این مشغله دارد...
رازِ عاشق سخنی نیست که پنهان مانَد...
ما نداریم سرِ آنکه ندارد سر ما ...
درین دیار نفهمد کسی زبانِ مرا...
روز بر پروانه گر بد بگذرد، شب ها خوش است کاشانی
در ضمیرِ ما نمی گُنجد بغیر از دوست کَس..
بندِ پایی که به دست تو بوَد، تاجِ سَر است️
قدرت آفرینش خدا یعنی تو
تولدت مبارک شیرین ترین فرشته یِ دنیایِ من
تو بدین چشم و پیشانی دلِ ما باز پس نخواهی داد ...
چون توبه، آفریده برای شکستنیم...
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلی ست...
عاشق بودن شعور میخواد
بیگانه شَوم از تو که بیگانه پرستی...
من چه کردم که چنین بی اعتبارم می کنی..؟
تو مرا کُشتی و امید ِ بها نیست چرا؟
وصله نمی شود دگر، این دو هزار و یک ترک ! شیوا الله وردی official_Khat
تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی ...
تن نیستی که جان دهم و وارهانمت...