حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبم!
تو بریدی از من و من امتحان نامیدمش... دهلوی
ما خود شکسته ایم چه باشد شکست ما
بغض ِ فروخورده ام ، چگونه نگریم ؟
به عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدم...
در زیر سایه ی مژه ات خوابم آرزوست...
تو از قبیله ی عشقی وظیفه ات غزل است...
گوشه ی چشم تو از مُلک جهان ما را بس ..️
عشق گاهی مادر است و گاه هم نامادری ست...
آن که جانم را سوخت ، یاد می آرد از این بنده هنوز ...؟!
غیرتم کشت که محبوب جهانی ...
او سخن میگوید و دل می برد ...
ای غذای جان مستم نام تو...️
شب بخیر ای نَفَست شرحِ پریشانیِ من..
ای کاش خیالم، حال و روزم می شد...!
دشنامِ تو خوش تر که ز بیگانه دعایی...
تو که باشى مگر آرزوى دیگرى مى ماند ...!
درد عاشق نشود ، بِهْ ، به مداوای حکیم...
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...
خاطرم از همه جمع است، پریشانِ توام...
شعله بکش بر شب تکراری ام ...
ز سنگ سخت ترم من که زیستم بی تو...
همره دل ؛ در پی اش افتان و خیزان می روم..
چو دو زلف توست یکسان، شب و روزم از سیاهی... شیرازی