ز سنگ سخت ترم من که زیستم بی تو...
همره دل ؛ در پی اش افتان و خیزان می روم..
چو دو زلف توست یکسان، شب و روزم از سیاهی... شیرازی
روز و شب یک جنبشِ مژگان چشمِ تنگ اوست...
کس نمی گیرد سراغ از خلوتِ دلتنگ ها...
به زور عشق از این زندان ظلمانی توان رستن...
ما نباشیم کِه باشد کِه جَفای تو کِشد... بافقی
تو را حکایت ما مختصر به گوش آید ...
زین هَمرهانِ سست عناصر دلم گرفت ..
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نِگری؟...
جرمم این پان که زجان دوست ترت می دارم ....️ عراقی
دلِ بِفروخته ، مَفروش به بازارِ دگر
اگر جزتو سری دارم، سزاوارِ سرِ دارم...
صبر از تو خلافِ ممکنات است ...
نیست زیر خاک آسایش، طلبکارِ تو را...
گرفته حسرت دستان تو جهان مرا ...
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی ست... فقیه کرمانی
گر تن به آتش می دهی؛ چون شعله می رقصانمت
مرا زین پای بی فرمان، چه ها بر سر نمی آید...
هر جا که رَوی نشسته ای در دل ما
ای خوش آن عید کزآن شاه و گدا خوش باشند... سرمد
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم ...
بدین ناآشنایان ، گر نباشی آشنا بهتر...
هرکس به رَهی می رود اندر طلبت...