متن گریه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات گریه
من و غزل که گریه می کنیم
شیشه ها ، پر از غبار خاطره است...
گریه درمان دل است
دل اگر می شکند گریه درمان دل است
غنچه چون می شکفد لب و دندان گُل است
تئاترِ شهر
به آهستگی از پله های مترو پایین رفتم،
کفشِ جدیدم پشت پایم را زده بود..
سنگینیِ کیسه های خرید دستم را بی طاقت کرده بود، نمیدانم چه مرضی داشتم، امروز که تنها بودم انقدر خرید کردم!
به زور خودم را به سمتِ درِ مترو میکشاندم، تا بتوانم قبل...
در سکوت آینه با گریه همزادم هنوز
اشک میریزم ولی با گریه هم شادم هنوز
از خرابآباد دنیا بیخبر ماندم ولی
گوشهای دور از هوای شهر آبادم هنوز
در قفس پرواز خواهم کرد با رؤیای تو
تا میاندیشم به تو انگار آزادم هنوز
من صدایم را برای عقل بالا میبرم...
پرسید گریه چطور بند میاد
گفتم:
بعضی گریهها
برای بند آمدن
نیامدهاند.
رفتی و من اندر خیابان گریه کردم
با رفتنت در زیر باران گریه کردم
دیدم تمام جان من با رفتنت،رفت
با بوی گل اندر گلستان گریه کردم
گریه کردم
می رفتی و من هم برایت گریه کردم
هر لحظه دنبال صدایت گریه کردم
با هر قدم از من جدا می گشتی و من
با زخم درد بی دوایت گریه کردم
سر بر سر زانو نهادم تا نفهمند
آهسته در حال و هوایت گریه کردم
وقتی که زیر...
گاهی دلم میخواهد عین ابر پاییز
با چشمهای خیس خود باران ببارم
با همگان به سر شود با تو به سر نمیشود
خورده به سنگ سر گلم با تو دگر نمیشود
بر لب من شکایتیست، در دل من حکایتیست
قصهی بیوفای ات، ختمِ سمر نمیشود
راه دراز پیش رو، دل شده باز پیشگو
میکشدت ز یاد من، گرچه که سر نمیشود
رفته...
نُت های خیسِ پنجره هاشور میخورند
باران برای گریهی گیتار خسته است
آتش
به پاشویهات ادامه میدهد
پاییز
به دلسردیات
بگو چه کنم
عیسای غمپوشِ من
انجیلیِ نیمهجانِ خاک
- ای هفت قلم گریه -
بگو من
چه کنم؟
کم
کمتر
کم کم از خود به خود بسوز
که جنگل
تابِ تَبی چنین، ندارد
«آرمان پرناک»
3 آذر 1404 - سبزِ خاکستری؛...
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
و گریستم،
برای ما که زندگی رو آغاز نکرده
پیر شدیم...
شروههای تو
در کوچههای خاموش جنوب
به خاک سپرده شد.
عمریست
تن به هجرت دادهایم،
و ریشههایمان
در شنهای بیپایان
میسوزد.
سکوت آخر شب
صدای شروه
چون گریهی باد
از استخوانهایمان میگذرد،
و جان،
آرام آرام،
به تاریکی میریزد.
و من که چلچله در آسمان تهرانم
هنوز عاشق پرواز زیر بارانم
خزان رفت و زمستان هم به اتمام است
ومن که راهیِ یک نوبهار عریانم
سری سخن بگشای و کلامی با من گوی
منی که بی تو اسیر و مطیع فرمانم
تو شمع روزنهای روزگار تلخ منی
بیا برای...
ای ماهِ پشت ابر نهانم، شبت بخیر
رفتهست بی تو تاب و توانم، شبت بخیر
تنگست بی تو در قدمم وسعتِ جهان
گُنگست بی تو زالِ زبانم، شبت بخیر
آسوده باشو هیچ غمی را مکن دریغ
آشفته گرچه روحو روانم، شبت بخیر
شب تا سحر نشستنو شب گریهام جدا
حقا...
چو زخمِ ام که دو صد بخیه در محل دارم
هنوز تازه ام و رنگِ چون لعل دارم
برای با تو نشستن هنوز هم که هنوز
شراب کهنه و یک جرعه هم غزل دارم
نه جنگجوی نبرد دلم نه افسرِ عقل
فقط دو زخمِ عمیق از تو در بغل دارم...
طفل بودم زندگی بعد از تو جانم را گرفت
لب گشودم تا سخن گفتم، زبانم را گرفت
بارها گفتم بگویم آنچه با من کردهای
دست غیرت حلقه زد دورم، دهانم را گرفت
رستمم گم کرده راه منزل تهمینه را
زندگی بعد از تو سهراب جوانم را گرفت
بذر خود ناکافی...
شب سختی خواهد بود
پارادوکسی عجیب
در وجودم رخ خواهد داد
که من با یاد خنده هایت
سیر گریه خواهم کرد .
تا الفبای گریه
بغلتد
بر گونه ی کویر
عشق من
در نبودنت
چشمهایم پر از اشکهای بیپایان است،
مثل بارانی که هیچگاه تمام نمیشود.💔
وقتی توو دل میپیچه
موجِ صدای گریه
وقتی که من محو میشم
تویِ هوای گریه
وقتی که من ذوب میشم
تویِ فضای گریه
وقتی که من میمیرم
با هوی و های گریه
دیگه میدونم برات
یه کاهِ رفتنیاَم
میخونم از توو چشمات
نگاهِ رفتنیاَم
دیگه باید بدونم
نمیخوای پیشت بمونم...
آدم که عاشق میشود فکر خطر نیست
در عاشقی اصلاً ضرر مد نظر نیست
“دربدری دارد به دنبال خودش عشق”
عاشق نبوده آنکسی که دربدر نیست
پشت سر پروانه دریا هم بریزی
پروانه برگشتی ندارد تا سحر نیست
پروانه را دیدم که خاکستر نشین شد
پروانه یادم داده عاشق فکر...