عشق
مثل آتشی در جانم شعلهور است
وفاداری،
سنگینی بغضی که در گلوی خاطرهها گیر کرده
سوز محبت
میسوزاندم هر شب،
در سکوتی که از باران سنگینتر است
شرابِ تلخِ زندگی
به کامم نشست،
تلختر از هر واژهای که به زبان آوردهام
اما یاد گرفتم
یاد گرفتم که گذشت،
نه...