متن داستان عاشقانه غم انگیز
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات داستان عاشقانه غم انگیز
1۸ دی ماه ۱۴۰۴
اسمش نسترن بود.... هر روز صبح که از کوچهی باریک نرسیده به میدون انقلاب رد میشدم بوی شیرینیِ تازه پخش میشد تا ته خیابون....اون مغازهی کوچیکی که ویترینش پر از لطیفه و نون خامهای بود شده بود عادت هرروزم...
نه فقط واسه مزهی شیرینیها واسه لبخندش......
زهرا شقانی(شوقانی)
در حال بارگذاری...