خانه ای میسازیم در بلندای بهار بر درخت احساس روی گلبرگ گل نسترنی که ازآن عشق خدا میروید از احساس گل سرخ مدد میگیریم. و دل کوچکمان خشنود ز دیدار شما میگردد.
به دیدار (تو )می آیم برایم بوسه ای دم کن!
آخر چه کند با دل من علم پزشکی وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم
در دلم حسرت دیدار تو را کاشته ام
آخر از حسرت دیدار تو من میمیرم
دلتنگم و دیدار تو درمان منست .......
ﺩﯾﺪﺍﺭِ ﺗﻮ ﻧﯿﮏ ﻭ ﻫٖﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐِ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﯾﻮﺳﻒِ ﻣﺼﺮﯼ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق در روز تیرباران باید که سر نخارد