متن مهدی غلامعلی شاهی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مهدی غلامعلی شاهی
شاخه شاخه شعله میرقصد در آوای نگاه
میتراود ماه در دریای سودای نگاه
زلف زنجیری تو پیچیده به گرد گردنم
میکشد هر دم مرا در دام غوغای نگاه
لعل لبهای تو میبارد شراب آتشین
میچکد خون دلم در جام مینای نگاه
نرگس مخمور چشمانت به خون آغشته شد
میتپد صد...
در سحر چون نرگس شبنمنشان میگریهام
همچو شبنم بر گل روی جهان میگریهام
سینهام آیینهدار ماه رخسار تو شد
در شب هجران چو ابر آسمان میگریهام
موج اشکم میخروشد در غم گیسوی تو
همچو دریایی که در فصل خزان میگریهام
بس که در گلزار عشقت خار غم چیدم کنون
با...
چشم مستت در شبی مهتاب را آتش زده
خرمن صبر و شکیب و خواب را آتش زده
زلف پرچینت به باد صبحدم پیچیده است
موج گیسویت دل گرداب را آتش زده
در سماع عاشقی چرخی زدم پروانهوار
بال و پر سوزم همه اسباب را آتش زده
هر کجا رخ مینمایی...
نگاهت آتش عشقی به جانم میکشد هر شب
مرا در شعلههای امتحانم میکشد هر شب
چو پروانه به گرد شمع رویت میزنم پر را
غم هجران تو تا آسمانم میکشد هر شب
نشسته در کمین چشم مستت همچو صیادی
به تیر غمزه سوی آشیانم میکشد هر شب
به باغ دل...
در نگاهت آتش سودا نهان است ای پری
عشق در چشمان تو پیدا نهان است ای پری
سین و سوسن، سرو و سنبل سر به سر مستند و مست
باغ در رقص تو چون صحرا نهان است ای پری
لاله لبهای تو لبخند میپاشد به دشت
در دل هر غنچه...
در دل شب، سایهها پرنور میسازد مرا
سوز سرد سینهام مستور میسازد مرا
چون نسیمی بر فراز باغ خاموش و خموش
نغمهی باد سحر مسحور میسازد مرا
چشم دریا، موجها در سینهام میافکند
اشک نیلوفر در آب معمور میسازد مرا
در خزان، برگ زردی در غروب افتادهام
باد پاییزی مرا...
در دل شب، سایهٔ سرشار میسازد مرا
سکوتش، سرمهٔ اسرار میسازد مرا
چون نسیم نرم، نازکخواب گیسو را نواز
نغمهاش، نوشی به ناهار میسازد مرا
در غم دوری چو دودی در دل آتش نهان
عشق او، آتش به اخگر میسازد مرا
در غبار گمشده، گویی که گردابی شدم
گردش گردون،...
در دل شب، راز چشمانت به رویا میکشد
ماه در آیینهٔ مهتاب، تماشا میکشد
چون صبا در باغ، پیچیده ز عطر گلشنش
عشق تو در سینهام، آتش به صحرا میکشد
در هوای وصل تو، چون مرغکی در بند غم
آرزویم را به سوی بام فردا میکشد
چشم مستت چون شراب...
در دل شب های تار، اندیشه ام پروانه شد
در سکوت لحظه ها، آواز عشق افسانه شد
چون نسیم صبحگاهی بر گلستان می وزید
عطر یاد روی او، در خاطرم جانانه شد
چشمه سار اشک من در جویبار دل روان
هر نگاهش بر دلم، چون گوهر یکدانه شد
ماهتاب آسمان،...
در هوای عشق تو، دل بی قرار و بی نشان
در نگاهت گم شدم، ای جان و ای آرام جان
با تو هر لحظه بهاری تازه در دل می شود
بی تو این دنیا تهی ست، ای نگار مهربان
در خیالت غرق گشتم، چون نسیمی در سحر
در میان این...
در شبستان خیالت، ماه تابان منی
در دل تاریک من، خورشید رخشان منی
با نگاهی، عالمی را تازه می سازی به دل
در میان این همه، تو جان و جانان منی
از گلستان وجودت، بوی عشق آید به مشام
در هوای عطر تو، من مست و حیران منی
چون نسیم...
در دل شب، نغمه ای از چنگ مهتاب آمده
بر سر زلف تو، بوی عطر گلاب آمده
چشم مستت، آیتی از لطف بی پایان بود
در نگاهت، آسمانی از شراب آمده
دل به دریا می زنم با شوق دیدار رخت
موج دریا همچو من در اضطراب آمده
آتش عشق تو...
در دل شب های خاموش، چون سحر پیدا مرا
می درخشد نور مهرت، در دل شیدا مرا
چون گل سرخ بهاری، در نسیم صبحگاه
می برد با عطر خود، هر غم و هر سودا مرا
چون پرستو در هوایت، بال و پر بگشوده ام
می کشد عشق تو در دل،...
در دل شب های تاریک، چون سحر پیدا مرا
برق چشمان تو می سوزد ز شوق و سودا مرا
چون نسیم صبحگاهی، در دل صحرا گذر
می برد با خود ز یاد هر غم و هر پروا مرا
چون شرار آتشین، در دل بیابان سوزان
می زند برق نگاهت، شعله...
در دل این شهر خاموش، آتشی برپا کنم
با نوای عشق خود، غوغای دل ها را کنم
چون نسیمی در بهاران، بوی گل ها را برم
در عبور از کوچه ها، یاد تو پیدا کنم
با نگاهت قصه ای از مهر و الفت سازم و
در خیال شوق تو، دل...
در دل شب، رازها با ماه نجوا می کنند
چشمک ستاره ها با عشق غوغا می کنند
نغمه ی باد صبا پیچیده در گوش چمن
رقص گل ها با نسیم صبح معنا می کنند
در دل این کهکشان، هر ذره ای افسانه ای ست
قصه ها از عشق و مهر...
در گلستان دلم، عطر بهاران آمده
با نسیم صبحگاهی، بوی یاران آمده
چشمه سار آرزوها، در دل کوهسارها
با صدای دلنشینی چون هزاران آمده
ماه تابان در شبانگاه، نور خود را می فشاند
رویای شیرین عشق از دل یاران آمده
در کنار جویباران، قصه ای از عشق خواندم
نغمه ی...
در دل شب های تاریک، نور فردا می رسد
قصه ی عشق و امید از لب دریا می رسد
نغمه ی باد صبا را با دلم هم ساز کن
مرغ دل با نغمه های مست و شیدا می رسد
گر به شهد زندگی دل بسته ای، پس گوش کن
نغمه...
در دل شب های تاریک، ماه تابان می شود
چون نسیمی بر دل خسته، عشق آسان می شود
رود خروشان در دل صحرا روان می گردد از
قطره ای باران که بر خاک بیابان می شود
چون پرنده در قفس، دل بسته بر پرواز خویش
هر که آزاد از قفس...
در سرای بی کسی، آوای دل پرپر زند
ناله ی خاموش شب، در گوش جان، آذر زند
چشم بیدار افق، در جستجوی نور صبح
قصه ی خاموشی اش را بر دل مهتر زند
برگ های زرد پاییز، در باد رقصان می شوند
رنگ غم بر چهره ی گل های بی...
در دل شب، ماه را چون آینه در بر گرفت
چشمک ستاره ها، راز دلِ دیگر گرفت
نغمه ی باد سحر، در گوش گل ها زمزمه
عطر گل ها، ره به سوی باغ و بستان در گرفت
اشک مهتابی به روی برگِ گل ها می چکید
ناله ی بلبل ز...
در دل شب، ماه تابان در کنار اختران
می زند بر چهره ی تاریک شب، نور جهان
عشق چون آتش به جانم می زند، بی وقفه سوخت
می دمد در باغ دل، گل های سرخ بی نشان
ابرهای تیره را باران مهر می برد
می کشد بر دشت خشک، رنگین...