در دل شب چو یوشیج به خلوتش بنگرید زخم زبان زمانه، دلش ز جا برکنید گفتند شعر نو اگر سود داشت بگو! این راهِ بینشانی، چرا کسی نرویید؟ چون گل درون صحرای خارزار وجود هر واژهاش به طعنه، ز هر دهان بشنود اما سکوت او چو نسیم صبح دمید تا...
برای پرواز ابتدا باید تا لبه ی پرتگاه رفت. من از آن پروانه ها نیستم که بال بگشایم بر فراز گل واژه ها لطیف و تُرد و بس نجیب من چون عقابم یا شاهین م تیزپرواز، یا شاید یک «باز» با بال هایی باز خشن و بس عجیب!...