حرفهای که زده نشد
haniyeh.b1999 صفحه اینیستاگرام شاعر و نویسنده
میان همهٔ چهرهها
نگاهت هنوز
مثل چراغی در شبِ دلم روشن است...
دلم میخواهد دوباره
قدمهایم را تا همان جا ببرم
که تو ایستاده بودی،
و زمان
یک بار دیگر
ما را بیهوا
روبهروی هم بگذارد...
تو گفتی از همه عاشقترم نخوانی
ولی ببین که خودت شاعرترم ساختی
دلم به سمت نگاهت چه بیپروا شد
شبیه رود که با دریا آشنا شد
دل به تو دادن
شبیه غرق شدن تو دریاست
نمی ترسم
چون غریق نجات من
تو هستی
حانیه سادات باغبانی
بغل
جایی که واژه ها گم می شوند
و سکوت امن ترین موسیقی است
وقتی در بغل کسی پناه می گیری
انگار تمام خستگی ها، دردها
و دل شکستگی هایت
یک لحظه محو می شوند
در آن آغوش دیگر دنیا مهم نیست
همه چیز ساده و آرام می شود
بغل...