زیبا متن : مرجع متن های زیبا

امتیاز دهید
5.0 امتیاز از 1 رای

من به تنهاییه خود داشتم عادت.
که تو از فاصله ی دور نزدیک شدی.
اندکی مکث نمودی و کمی عشوه و ناز.
و چه اسان دل دیووانه ی ما را بردی.
خنده ای کردی و دل رفت ز دست.
دل دیووانه ی ما نبود تاب دگر.
خنده ات بر لب خشکیده ی ما جانی داد.
عشوه ات وای نگو. دل به تب و تاب افتاد.
مرز تنهاییه من با نگهت ویران شد.
کاش میشد ته تنهاییه من پایان شد.


امین غلامی (شاعر کوچک)
ZibaMatn.IR

امین غلامی (شاعر کوچک) ارسال شده توسط
امین غلامی (شاعر کوچک)


ZibaMatn.IR

این متن را با دوستان خود به اشتراک بگزارید

انتشار متن در زیبامتن