این روزها دلگیرم نه مثل ابر...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- این روزها دلگیرم نه مثل ابر...
این روزها دلگیرم
نه مثل ابر مثل شهری
که باران را
فراموش کرده است
من همانم که قلبش
در جیب پالتوی زمستان
جا مانده و هر قدم
روی شیشههای شکسته
خاطره راه میرود
آینه هم دیگر راست نمیگوید
چهرهام را در مه نشانم میدهد
چشمهایم دو فانوس خاموشاند
که هنوز منتظرِ روشنایی، روز هستند
دیوانهوار با سایهام عاشقی میکنم
میخندم، می رقصم
قهقههای زخمی و غمگین
که از سقف فرو میریزد
و سکوت خانه را می شکند
شهر در خوابهای تبدار
نامم را به اشتباه صدا میزند
دیوارها پر از نامههاییست
از عاشقان گمنام که هرگز
به مقصد نرسیدند
خنجری از جنسِ خاطره ها
در گلوی احساسم فرو رفته
نه میکُشدم و نه رها میکند
فقط فرو میرود به قلبم
سخنانم در رودی پر از
سیاهی و بغض حل میشود
واژههایم به پرندههای
بدون بال بدل شده اند
و از دهانم سقوط میکنند
به دروازه های خاطرات فرسوده
پشت پنجرهای کهنه
زمان را تماشا میکنم
چکاوکی از میان نگاهم عبور میکند
بیآن که نامم را لداند
و دستانم را بگیرد
از خیابان خیالم گذر می کند
من از سرزمین اشک و لبخند
آمدهام تا زنده بمانم
اما زندگی از من
گربزان است،
شب ها در آینه
غریبهای را می بوسم
که خیلی شبیه من است
اما خود کن نیست
و با صدایی که از درون
چاه میآید میپرسم:
کجاهست آن غریبه آشنا
کجا رفت آنکه من هستم
این روزها دلگیرم
و گذشته را به فراموشی
میسپارم تا دود شود، برود
تا خیالم در سکوت شب
اندکی نفس بکشد…