من ارگ بم و خشت به...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
امتیاز دهید
4.5 امتیاز از 2 رای
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها
از آه زیاد است نه از خوردن آشی
از تنگ پریدیم به امید رهایی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخم نکاری
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی
حامد عسگری
ZibaMatn.IR