مثل آن چایی که می چسبد...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیش تر
با همه گرمیم با دلهای تنها بیش تر
درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم
قالی کرمان که باشی میخوری پا بیش تر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیش تر
هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شبهای یلدا بیش تر
رفتهای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیش تر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیش تر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیش تر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیش تر
حامد عسگری
ZibaMatn.IR