100 متن کوتاه اشعار صدیقه جُر ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره اشعار صدیقه جُر
100 متن کوتاه اشعار صدیقه جُر ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن اشعار صدیقه جُر برای اینستاگرام و بیو واتساپ
جایی دورتر ازخودم ایستاده ام به تماشای خودم و روحم چه بی رحمانه خسته است...
حال دل
حال دل پرسید و گفتم خوبم باࢪها؛
خوبم... اَما خوب ویࢪانم، نفهمیدۍ مرا!
زانو به بغل ، به گریه فریاد زدم
از جور زمانه خسته فریاد زدم
با چشمهٌ اشک به انتظارش هر شب
با یاد کسی که رفته فریاد زدم
نصفِ راه آمدهایم، نصفِ دگر با تو خدا
با شتاب آمدهایم، راه و چاره گُشا
سفرِ یکنفره راه به جایی نَبَرد
همسفر باش خدایا به دل خسته بیا
در اوجِ درد مشترک
نه گریختیم نه شکستیم،
ایستادیم و ایستادن
نام دیگر همدلی شد.
همدلی
از همان لحظه شروع شد
که فهمیدم در این
زندگی سرد تنها نیستم.
هیچ زن بابایی دلش بر بچه ی شوهر نسوخت،،
خدمت بیگانه، بهرت از وفاداری نیست.
دل به حرف بیگانه بستن خطاست، در پوست میش،،
گرگی،ست تیز دندان،،
امشب از حادثه ای چشم دلم می لرزد
غم را گر به تماشا بنشینی عشق است.
محبوب من
چای را دم کردم
بخارِ فنجان نقشِ
چهرهات را کشید
انگار دل من
باز دوباره لرزید
گم شدم در لابلای خنده های تلخی که هیچکسی
به آن شک نکرد
محبوب من
تو کنارم که هستی
حتی سکوت رنگینکمان میشود
و هر نفسم موسیقیِ معجزه است.
نسیم از میانِ گلها رد شد،
عطرشان را برایم آورد،
اما خوشبوتر از خیالِ
تو برایم نیست
قلبم تند میزند،مثل باد
میان شاخههای سپیدار،
وقتی خیال تو یکباره
از راه میرسد.
جمعه ❣️
زمین آرام گرفت،
وقتی دستت را در خواب گرفتم،
و جمعه، به رنگ آرامش عشق تو درآمد…
عصرها. نبودنت را بغض میکنم
حسرت نداشتنت
از چشمانم چکه میکند
غمت در دلم
طوفان می شود و ...
چیزى که از من به جا مى ماند
ویرانه ای ست از
جنس "تاوان"
تاوان دوست داشتن تو
وقتی تو لبخند میزنی،
ماه از خجالت سرخ میشود
و شب تمام رازهایش
را در دامن تو می گذارد،
هر روز بندهای تازهای بستهام،
نه به دست دشمن،
که به پای خودم.
رهایی و شادی
کلمهایست که تنها در
خوابهای بلند شنیدهام.
در جمع هستم، اما تنهایم
صدای خندهها از دوردست
است و من،
غرق در سکوتِ خودم،
با زخمهایی که هیچکس
آنها را نمیبیند.
تو را در استکانِ ماه ریختم،
شب از لبت چکید و سحر مست شد،
ستارهها به روسریِ تو سنجاق شدند
و آسمان، نامت را آهسته گریست
شب ها، دلم لجباز و
بهانه گیر شده
با هر نفس که
بی حضور تو میگذرد
ترک میخورد،
میبارد،و قلب م
بدون عطر نفس ت
دوباره بهانه
از سر میگیرد.،
مادر
دل من مستی چشمان تو را میخواهد
نفسم بوی نفس های تــو را میخواهد
نشود غیر تو کس محرم اسرار دلــم...
دل بیتاب فقط عشـــق تو را میخواهد:
وطن
قفسِ بزرگیست
که پرندههایش
سالهاست
منتظر پروازند، ولی
کلید را گم کردهاند.
دل بـا خیالِ بودنـت
بهانه ۍ تـو را دارد
همچون کودکی که بهانه ۍ
بستنی می گیرد در
هوای گرم تابستان
دل افسرده ام دارد سر جنگ
برفتی با رقیب قلبم شده تنگ
عجب رسمی شده رسم، زمانه
شکستم من مثال شیشه و سنگ
نبودنت
پیانوییست
در خانهای متروک
که باد با
انگشتهای بریده
مینوازد.
شیخ گر فتوا علیه ات میدهد حق دارد او
با دو چشمت عالمی را نامسلمان کرده ای .
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این است
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین است
نمک خوردند نمک دان را ربودند
چه حرفایی ڪه پشت ما سرودند
ببین مارا که آسوده نشستیم .
و آنها بی قرارند ، چون حسودند
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخابم هستی و در اختیارم نیستی...!
سحر خیزتر از من ،
عشقِ تو است که هر صبح
زودتر از من بیدار می شود
و تا آخرِ شب چشم روی هم
نمی گذارد
هر بامداد، سرشار حس بودن است
جادههای عشق را پیمودن است
روز میآید، باز کن پنجره را
عاشقی کن این حضور تازه را...