پتوی پشمی مادربزرگ را هنوز دارم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

پتوی پشمی مادربزرگ را هنوز دارم.
رنگش پریده. نخ‌هایش یکی دو جا باز شده.
اما هنوز گرم است.
شب که دلم می‌گیرد، می‌پیچم توی آن.
بوی مادربزرگ می‌دهد. بوی نفتالین. بوی سیب.
بوی همان خستگی که هیچوقت از شانه‌اش نیفتاد.
مادربزرگ نیست. پتو هست. من هستم.
شب‌های سرد را با خاطره گرم می‌کنم.
آدم بزرگ‌ها می‌گویند وسایل کهنه را دور بینداز.
من نمی‌توانم. پتو را دور بیندازم،
یعنی خودم را. یعنی مادربزرگ را دوباره رها کنم.
#سردار

ZibaMatn.IR
دل نوشته های سردار
ارسال شده توسط
ارسال متن