نشسته بودم توی اتاق با یک فنجان چای که سرد شده بود و کتابی که صفحهاش را گم کرده بودم. و نگاهی خیره به ساعت که ساعت را نکاه نمی کردم ناگهان فهمیدم دلتنگی یعنی همین که همه چیز سر جایش است شاید هم تو در اتاق ، ولی تو در اتاق نیستی
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.