کوزهای ترکخورده لبخندش را ریخت در دهانِ خشکیدهی کودک، لیوانِ خالی بر کف آشپزخانه غلتید و خوابِ پرتقالی شیرین را دید. سفرهی پاره خودش را کشید روی زمین و از خجالت نقشِ گلیمهای قدیمی را تکرار کرد.
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.