کتاب نفر بعدی که در بهشت...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

کتاب نفر بعدی که در بهشت ملاقات می‌کنی
هر بار می خونم این قسمت اشک منو در میآره

آنی به بهشت رسیده بود
پیرزنی نحیف با چشمانی ریز و خمیده کنارش ایستاد
آنی نگاه کرد. چیزی در آن نگاه آشنا بود
چیزی که نمی‌توانست اسمش را بگذارد

پیرزن لبخند زد و گفت
«دلم برات تنگ شده بود.»

آنی گریه کرد:
«من... تو را می‌شناسم؟»

پیرزن دستش را روی گونه‌ی آنی گذاشت:
«هر شب کنار تختت خوابیدم.
هر بار که گریه کردی، اشک‌هایت را لیس زدم.
هر بار که ترسیدی، کنارت ماندم.
اسمم را فراموش کردی؟»

ZibaMatn.IR
دل نوشته های سردار
ارسال شده توسط
ارسال متن