غم نهان باز دفتر غزلم غم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

✍🏼غم نهان

باز دفتر غزلم، غم خود را نهان نکرد
با اشک دیده بر ورق عشق رقم زدم

تا صبح به یادِ تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم و تا صبح از دود خَم زدم

با آسمان مناظره کردم تا خود سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

با وامی از نگاه تو و ستاره‌های شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

از بس که تنها مانده و با غم سوختم
امشب بر دفتر غزل غم دل را نـَم زدم

وقتی سکوت خانه مرا خسته‌تر نمود
بر تارهای خستهٔ دل زیر و بم زدم

گفتم که بی‌تو راه به جایی نمی‌برم
آخر به کوی عشق تو عکس حَرم زدم

هر شب میان خاطره‌ها گم شدم ولی
با یاد روی ماه تو، از غصه کم زدم

دیدم که روزگار به عشقم ستم نمود
من خنده بر جفای زمان و ستم زدم

تا ماه سرک کشید زِ پشت غبار شب
بر آسمان نام تو را چون عَلَم زدم

گفتم به دل که دوری او می‌کشد مرا
بر سینه از فراق تو مُهر عدم زدم

تا صبح اگر ستاره فرو ریخت از سپهر
بر چشم خود از غم هجر تو رنگ غم زدم

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن