تو را دوست داشتم آن قدر...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- تو را دوست داشتم آن قدر...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
تو را دوست داشتم
آنقدر
که یک روز
درختی از گوشِ چپم رویید.
پرندگان
هفتهای دو بار
روی شانههایم
تخم میگذاشتند
و باد
نام تو را
به جای فصلها
ورق میزد.
یک شب
ماه را در جیبم گذاشتم
تا برایت بیاورم
صبح
دیدم تمامِ آسمان
از سرما به
رنگِ دندان درآمده است.
تو خندیدی
و هزار پروانه
از دهانِ پیانویی متروک
پر کشیدند.
از آن روز
هر وقت باران میبارد
ماهیها
چتر به دست
از شاخهها پایین میآیند
و به دریا میروند
تا دربارهی چشمهای تو
اغراق کنند.
من اما
هنوز همان مردی هستم
که یکبار
سایهاش را فروخت
تا برای گنجشکی کور
کمی آفتاب بخرد.
صدیقه جُر
ZibaMatn.IR