قصیده غربت دکتر مهدی زاهد سیوکی...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
قصیدهٔ غربت
دکتر مهدی زاهد سیوکی
مرا به غربتِ این روزگار، منزل نیست
دگر امید به لبخندِ هیچ محفل نیست
شکستهام ز جفای برادرانِ خویش
که زخمِ خویش، کم از تیغِ دستِ قاتل نیست
نه حرمتی، نه وفایی، نه مهربانیِ ناب
دریغ، نسبتِ خون هم دلیلِ کامل نیست
به جای آنکه پناهم شوند در طوفان
نصیبِ خستهدلم غیرِ سنگ و باطل نیست
پدر چو رفت، ستونِ امیدِ خانه شکست
کنون ز سایهٔ آن سرو، هیچ حاصل نیست
پس از فراقِ مادر، بهار هم مردهست
در این کویر، نشان از نسیم و سنبل نیست
غریب ماندهام و بیپناه در دنیا
کسی به حالِ دلِ خستهام متمایل نیست
هزار بغض نشستهست در گلوی سکوت
ولی برای دلم، همدمی مقابل نیست
خدا گواهِ شبِ گریههای خاموشم
که غیرِ لطفِ خودش، هیچ راهِ مشکل نیست
اگرچه خسته و تنها، شکستهام ز جهان
هنوز تکیهگهِ من به غیرِ خالق نیست.