صدایم که کرد. گمان نمیکردم او باشد. اما خودش بود. خسته از آغوش دیگری و تشنه ی آغوش من. ولی افسوس دیر آمده بود. انقدر دیر که من هم دیگر میلی به آغوشش نداشتم...
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.